هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

511

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

تن به زحمت و مشقّت معامله درمىدهند ، كه درماندگان و پريشان خاطران را آسوده و فارغ دارند . روز آخر ، هركس بيشتر متاع فروخته و زيادتر سود به دست آورده ، بر امثال و اقران خود افتخار و مباهات مىكند و نزد خداوند ، خويش را بيشتر مثاب « 1 » و مأجور « 2 » مىداند . در اين صورت معلوم است كه به چه اندازه اصرار و ابرام در فروختن متاع دارند . مشترىها نيز محض تحصيل بهشت جاودان از خريدن اسباب خوددارى نمىكنند . تا نيم ساعت از شب گذشته در آن‌جا بودم . چند « چراغ الكتريك » ميان چراغ‌هاى گاز روشن كرده بودند ، كه تمام فضاى خانه مثل روز روشن شده بود . خيلى صفا داشت . [ در ] مراجعت از آن‌جا رفتم به تماشاى « سركس « 3 » » ، كه بعد تفصيل آن نوشته مىشود . روز دويم بازار ، به سير اسب‌دوانى رفتم و از ادراك اجر و مزد خريد كردن محروم ماندم . روز سيّم ، باز رفتم به خانهء گورنر . جمعيت و ازدحام غريبى بود . در باغ كه وارد شدم ، ديدم دخترى ايستاده ، كه « نرگس » و « سنبل » با چشم و زلف او دعوى هم‌چشمى و همسرى نتوانند كرد و « سرو » و « گل » با قدّ و روى او لاف برابرى و يك‌رنگى نيارند زد . ظرفى بلور پر از « گل » در دست داشت . آمد و يك دانه گل به پيش سينه‌ام زد و پول گرفت . با هركس كه خريدار مىشد ، همين معامله را مىكرد . چون نزديك به اتمام بازار بود و يك روز ديگر بيشتر باقى نمانده [ بود ] ، زن‌ها و دخترهاى دكّان‌دار ، بيش از پيش اصرار در معامله داشتند . هركس داخل خانه مىشد ، از اطراف دورش [ را ] مىگرفتند و به ابرام در دكان خود مىبردند . همان دخترى كه با او معامله كرده بودم ، آمد و مرا به دكّان خويش خوش‌باش زد .

--> ( 1 ) . مثاب ( mosab ) ، پاداش داده شده ، ثواب اخروى داده شده . ( 2 ) . مأجور ( major ) ، اجرت گرفته ، مزد گرفته . ( 3 ) . سركس ( circus ) ، سيرك ، چالگاه ، ميدان كوچك .